بخش ۱۰۰
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
پیر طریقت گوید بسی نماند که آنچه خبر است عیان شود و همه آرزوها نقد شود و خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود و آب مشاهدت در جوی ملاطفت روان گردد قصه آب و گل نهان شود ودوست ازلی عیان گردد کارها همچنان که دوست خواهد چنان شود دیده و دل و جان هر سه بدوست نگران گردد
چگونه بخبر اکتفا کند کسیکه گرفتار عیان است و به امید قناعت چون کند او که نقد را جویان است هر دیده که از نعمت دنیا پر شد صفت عقبی در وی نگنجد و هر دیده که صفت عقبی در وی قرار گرفت آن دیده از جمال احدیت بی نصیب ماند
دلیل یافت دوستی دو گیتی بدریا افکندن است و نشان دوستی با غیر حق نپرداختن اول دوستی داغ است و آخر چراغ اول دوستی اضطرار است و میانه انتظار و آخر دیدار
چه باشد گر خوری صد سال تیمار
چو بینی دوست را یک بار دیدار
به نام خداوندی که دانای هر ضمیر و سرمایه هر فقیر و دلگشای هر غمگین و بنده گشای هر اسیر است گناه کاران را عذرپذیر و افتادگانرا دست گیر در صنع بی نظیر و در حکم بی مشیر در خداوندی بی شبیه و در پادشاهی بی وزیر است
ای خداوندی که فلک و ملک را نگاهدارنده تویی ای بزرگی که از ماه تاماهی دارنده تویی ای کریمی که دعا را نیوشنده شنونده تویی وجفا را پوشنده تویی ای لطیفی که عطا را دهنده تویی و خطا را بردارنده تویی ای یکتایی که در صفت جلال و جمال پاینده تویی عاصیان را شوینده تویی و طالبانرا جوینده تویی
بنمای رهی که ره نماینده تویی
بگشای دری که در گشاینده تویی
زنگار غمان گرفت دل در بر من
بزدای ز دل که دل زداینده تویی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş