بخش ۶۴
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
پیر طریقت گوید مخلص همه از او بیند عارف همه به او بیند موحد همه او بیند هر هست که نام برند عاریتی است هست حقیقی او است دیگر تهمتی است مرید مزدور است و مراد همان مهمان مزد مزدور در خور او است و پذیرایی مهمان در خور میزبان مهمان بسته کاری است که در سر آنست و دیده او دیده وری عیان است و جان او در سر مهر اوتاوان است جان او همه چشم سر او همه زبان است آن چشم و زبان در نور عیان ناتوان است
این کار را مردی بباید با دلی پردرد ای دریغا که نه در جهان مردماند ونه در دلها درد
ای عالمان ای عابدان زینهار که به علم و عبادت خویش مغرور شوید که ابلیس را علم و عبادت بود و دید آنچه دید ای دنیاداران ای خواجگان به دنیا غره مشوید و تکیه بر آن مکنید که قارون از این دنیا بسی گرد کرد و رسید به آنچه رسید
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş