بخش ۸۹

خ خواجه عبدالله انصاری
0 Altın Yaprak
پیر طریقت گوید ای مسکین هیچ بیماری سخت تر از بیماری ضعف یقین نیست یقین با حق درست کن که دست تراست اسم یقین است علم یقین است عین یقین است حق یقین است و حقیقت حق یقین است اسم یقین عوام راست علم یقین خواص راست عین یقین خاص خاصان راست حق یقین پیمبران راست حقیقت حق یقین محمد مصطفی راست مرد به یقین مرد گردد یقین باید بزبان رسد تا گوینده آید به چشم رسد تا بیننده آید به گوش رسد تا شنونده آید به دست رسد تا گیرنده آید به پای رسد تا رونده آید مصطفی گفت عیسی بر روی آب برفت و اگر یقینش زیادت بودی بر هوا برفتی عارفی گفت حضرت این اشارت بخود کرده یعنی شب معراج که ما بر هوا میرفتیم از کمال یقین بود هم به این معنی اشارت کرده می گوید بر خبر همیرفتم جویای یقین ترس مایه و امید قرین مقصود از من نهان و من کوشنده دین ناگاه برق تجلی تافت از کمین از ظن چنان روز بینند و از دوست چنین خدایا مرا دردیست که بهی مباد این درد مرا صواب است با خرسندی دردمندی بدرد خود کس را چه حساب است خداوند را خزانه بکار نیست و او را به هیچ چیز و هیچکس نیاز نه هر چه دارد برای بندگان دارد فردا خزانه رحمت به عاصیان دهد و خزانه فضل بدرماندگان دهد تا هم از خزانه او حق وی بگزارند که بندگان از مال خود به گزاردن اداء حق او نرسند

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.