بخش ۱۰۸ - شیخ ابوالعباس سهروردی
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
نام وی احمد است بمکه بوده با مشایخ وقت سیروانی٭ و جز ازو گفت کی بوالحسن بشری٭ مرا گفت که بونصر ترشیزی گفت که شیخ بوالعباس سهروردی گفت
کی بمنا بودیم روز عید اضحی جمعی انبوه نشسته بود و شیخ سیروانی حاضر قوال چیزی برخواند شیخ سیروانی برخاست گریان و برفت قوم گفتند آن چه بود که وی کرد برسماع منکر شد چه افتاد شیخ بوالحسن سرکی٭ حاضر بود وی گفت مرا با خدای عهد است ار او برسماع منکر شد من هرگز بسماع ننشینم شیخ بوالعباس سهروردی گفت من با تو موافقم دیگر روز برخاستند این دو تن و قومی از مشایخ در سلام شیخ سیروانی شدند خواستند کی ازان چیزی گویند وی گفت روزگاری من بر ریگ می خفتم و دست بالین می کردم و نشان سنگ بود بر پهلوی من بسماع می نشستم اکنون بر فرش می نشستم و شما چنان سوخته مرا کی حلال بود که با شما در سماع نشینم
و من طبقة الرابعه شیخ الاسلام گفت که نام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş