میدان پنجاه و چهارم احسانست
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
از میدان مراقبت میدان احسان زاید احسان آنست که سید ولد آدم روح قدس را گفت در جواب وی أن تعبدالله کأنک تراه خدایرا پرستی چنانکه ویرا می بینی اولی تر خلق بیافت این میدان سه مردند یکی غرقه گشته در دریای توحید از زندگانی نومید و دیگر واله گشته در هیبت سیم غرقه گشته در وجد هوا در عزم گم شده و اسباب در جمع گم شده و تفرق در وجد گم شده و اسباب در جمع گم شده و تفرق در وجد گم شده و اسباب در جمع گم شده و تفرق در وجد گم شده از تن سمع پیدا و بس و از دل درد پیدا و بس بدل دید پنداشت که بعیان دید از تلاشی انسانیت و خمود هوا و عنای علایق برست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş