شمارهٔ ۴۰
خ خواجه عبدالله انصاری
0
Altın Yaprak
الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید آزاد آن نفس که بیاد تو بازان و آباد آن دل که بمهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است
ما را سر و سودای کس دیگر نیست
در عشق تو پروای کس دیگر نیست
جز تو دگری جای نگیرد در دل
دل جای تو شد جای کس دیگر نیست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş