می گفت به دندان بتم عقد درر من همچو توام خوشاب و پاکیزه گهر خندان خندان به زیر لب گفت خموش بر بسته دگر باشد و بر رسته دگر
تیری و کمانی و یکی نقش نشانه بنگار و بپیوند به سوفار یکی تیر نام بت من بازشناسی به تمامی آن بت که به خوبیش چون او نیست به کشمیر
خلق شود ز نشست دراز حلت مرد که گنده گردد چون دیر ماند آب غدیر همی گرست و همی نرگسانش لاله گداخت به زیر لاله بگداخته نهفته زریر…
بیاور آنکه گواهی دهد ز جام که من چهار گوهرم اندر چهار جای مدام زمرد اندر تاکم عتیقم اندر غژب سهیلم اندر خم آفتابم اندر حام
ای ر من ای ر تو انجیره گذاری سرگین خوری و قی کنی و باک نداری ریچاله گری پیشه گرفتی تو همانا بخیره در شیر بری کامه بر آری