یارب این نخل از چه گلزارست که گل او همیشه پر بار است زینت گنبد مقرنس اوست تکیه گاه سپهر اطلس اوست…
حمدی از حد افزون و سپاسی از قیاس بیرون سزاوار صانع بیچون که به کلک صنایع نگار بدایع آثار بر صحایف لطایف روزگار نظم قصیده موجودات با حسن صفات رقم کرده الذی لا اله الا هو والذی لم یل…
حدیثی دارم از روشندلی یاد بسی شیرین تر از شیرین و فرهاد بدل افروزی و جانسوزی افزون ز حسن لیلی و از عشق مجنون…
بسکه پرشد سینه ز تیر ترک مست گر کسی تیرم زند تیر او خواهد شکست
کلک ملک سخن که سخیست دم توفیق همدمت بوده غیرکلکت کسی ز زلف سخن گره نظم و نثر نگشوده…
ای از شکر لب تو در شیشه نبات وز شوق لب تو جان دهد آب حیات چشم تو بخون من محصل شده است وز خال و خط و زلف تو دارد سه برات…
ایا شهی که بجان اهلیت گهر افشاند نشاید آنکه کند کس دریغ ازو دینار رهی بر تو که دریای پر دری آمد که تا دهانش پر از در کنی و سیم نثار…
ساقی از آن مشربه یاقوت ده قوتم از مرتبه یاقوت ده یا رهد این دل تن وی از سراب یا رود از مستی می بر سر آب…
خوش آن دل کش بود محفل فروزی خوش آن محفل که دارد دلفروزی خوش آن روزی که با یاری سرآید خوش آن شب کز درت شمعی در آید…
ای حسن تو آفت درونها وی تنگدل از تو سینه ما رخت دل و دین ببردی از من ای گلرخ شوخ سر و بالا…
قلب روی اندوده نستانند در بازار حشر خالصی باید که بیرون آید از آتش سلیم
سرور ملک کرم حاکم دهر کامل کارگه اهل کمال حکم او داد محامد داده عدل او کرده عدم گرد ملال…
ای شمع دو عارضت چراغ دو سرا یک بار چو شمع از در این خشته درآ خطت به دو عارض چو سواد دو برات بهتر ز سواد هر دو چشمست مرا…
ساقی از اغیار در امشب ببند رخنه آزار در امشب ببند امشب از آن ساغر می مایه بخش کش برد از تو دل بیمایه بخش…
سرور دهر بحر جود و کرم منبع لطف و گنج علم و هنر جز تو درد هرکیست کش همه دل بسته در بندگی چو بنده کمر…
15 / 1.000+ gösteriliyor