شمارهٔ ۱۳
ن نجمالدین رازی
0
Altın Yaprak
مرغان او هر آنچه از آن آشیان پرند
بس بیخودند جمله و بی بال و بی پرند
شهباز حضرتند دو دیده بدوخته
تا جز به روی شاه به کونین ننگرند
بر دست شاه پرورش و زقهافته
تا وقت صید نیز بجز شاه نشکرند
از تنگنای هفت و شش و پنج و چار و سه
پرواز چون کنند ز دو کون بگذرند
ز آن میل هشت دانه جنت نمی کنند
کز مرغزار عالم وحدت همی چرند
چون گلشن بهشت نیاید به چشمشان
کی سر به زیر گلخن دنیا در آورند
اندر قمارخانه وحدت بهک سه شش
نقد چهار هر دو جهان باز می برند
ساقی شراب صاف تجلی چو در دهد
خمخانه وجود بهک دم فرو خورند
ز آن سوی دامن حدثان سر برآورند
وقتی که سر به جیب تحیر فرو برند
جز مکمن جلال نسازند آشیان
چون زین نشیمن بشریت برون پرند
نجما چو خاک پای سگ کویشان شدی
امیدوار باش کز ایشانت بشمرند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş