مر او را بر و چهره ی سیمگون گرفته است رنگ طبر خون زخون زخون گشته چون ارغوان سنبلش شده داغ چون لاله برگ گلشن…
چو کارفریضه بپرداختند هم اندر زمان ساز ره ساختند به همراهشان حر روشن روان عنان برعنان با سپه شدروان…
بگفتا که ای کار فرمای شام بیندوختی بهر خود زشت نام یکی داستان گویمت می شنو وزان پس به هر ره که خواهی برو…
تو گفتی که بنشست برباد پای یکی آهنین قلزمی موج رای خدنگی شد از شست یزدان برون که اهریمنان را کند سرنگون…
دو لشگر چو دیدند او رازدور که تازد همی سوی ایشان ستور سوی او همه دیده بگماشتند عنان های اسبان نگه داشتند…
کسی باسر بی تن آورده جنگ ز تو نام شاهان درآمد به ننگ همین سرکه با چوب آزاری اش گمانم که چون خویش پنداری اش…
شهنشه چو بشنید آوای پور شکیب از دلش رفت و ازدیده نور چو آن شیر کو بچه ی خویشتن ببیند به زخم گران خسته تن…
از آن شد پیاده شه حق پرست به زین دگر باره گی بر نشست چنین تا به شش اسب را شد سوار نگشتند زان شش یکی رهسپار…
ببردندشان بسته در یک کمند همه زار و گریان و بازو به بند بپوشیده با آستین روی خویش فکنده سر از شرم دشمن به پیش…
بیاورد در پیش پرده سرای فرود آمد از کوهه ی باد پای بخواباند برخاک پور جوان چو دیدند او را چنین بانوان…
به پا خاست چون باب خود بوتراب یکی خطبه برخواند نغز و صواب سپس روبه وی کرد و گفت ای یزید درست است گفته آنچه رب مجید…
چو درکربلا شاه خرگه فراشت سپهدار حر – نامه ای برنگاشت به فرزند مرجانه ی نابکار که جا کرد درکربلا شهریار…
درآن انجمن بود مردی پلید که چشمی چو او کینه گستر ندید ستم پیشه دون فطرتی پر فنی جفا جوی و ناپاک و اهریمنی…
نبشتند زینگونه برخی دگر زدانش پژوهان اهل خبر که شد کشته ی پاک پور جوان به خرگه بیاورد زی بانوان…
بفرمود باشد علی ع نام من پدرم آن شه کشته دور از وطن بداختر بگفتا که پور حسین ع علی ع آنکه زو بد سرور حسین ع…
15 / 451 gösteriliyor