سرو سیمین تو را در مشک تر زلف فرخالت ز سر تا پا گرفت
Farsça
Farsça
مرغی ست خدنگ او عجب دیدی مرغی که شکار او همه جانا داده پر خویش کرکسش هدیه تا بچه ش را برد به مهمانا
Farsça
مصفا باش و شیرین خوی چون شیر نه چون زج ترش خوی و تیره رو باش
1
Farsça
نوحه گر کرده زبان چنگ حزین از غم گل موی بگشاده و بر روی زنان ناخونا گه قنینه به سجود اوفتد از بهر دعا گه ز غم برفگند یک دهن از دل خونا
Farsça
هست پروین چو دسته نرگس همچو بنات نعش رنگینان
Farsça
به خط و آن لب و دندانش بنگر که همواره مرا دارند در تاب یکی همچون پرن بر اوج خورشید یکی چون شایورد از گرد مهتاب