شمارهٔ ۲۴۹
ف فضولی بغدادی
0
Altın Yaprak
زبان مرغ می داند مگر گل
که دارد گوش بر فریاد بلبل
مگر جانی ندارد گل که دارد
بآه بلبلان چندین تحمل
ز عاشق می فزاید قدر معشوق
نه از بسیاری جاه و تجمل
نگار من مکن بی التفاتی
مزن بر عاشقان تیغ تغافل
اگر خواهی که بگشاید دل ما
بر افشان زلف یا بگشای کاکل
بشرط صبر بر غم می توان یافت
گل مقصد ز گلزار توکل
توکل را فضولی کار فرما
مکن کاری به تدبیر و تأمل
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş