شمارهٔ ۶۴
ف فضولی بغدادی
0
Altın Yaprak
صیقل آیینه دلها نم چشم ترست
هر کرا نمناک تر دیده دلش روشن ترست
روز نومیدی مراد از قطرهای اشک جو
رهبر گم گشتگان در ظلمت شب اخترست
گریه کن آب چشمی ریز گر صاحب دلی
کآدمی بی اشکی و آهی درخت بی برست
دل که مملو از هوای دوست باشد چون حباب
جلوه اش بالای دریای سپهر اخضرست
چهره زردی نما در عشق کین رنگ لطیف
کارسازیهای بازار محبت را زرست
شمع گر پرورد آتش را سزای خویش یافت
نیست خالی از ندامت هر که دشمن پرورست
چون حباب از اشک جابر آب دارد متصل
تا فضولی را هوای سرو قدت در سرست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş