تا سلیمان زمان زندان اسکندر گرفت کار عالم خاصه ایران رونقی دیگر گرفت خسرو غازی هلاکوخان که از هر حمله ای پشت صد لشکر شکست و روی صد کشور گرفت…
جشن محمودیست ساقی خیز تا ساغر زنیم ساغری ننهاده از کف ساغر دیگر زنیم چیست ساغر خم چه تاب آرد به کشتی ده شراب تا به ط وفان پشت پا چون نوح پیغمبر زنیم…
مگر باز بر فروخت گل از هر کنار نار که هردم ز سوز دل بگرید هزار زار نسیمی که در چمن شدی رهسپار پار هم امسال یافتست بر جویبار بار…
بنفشه رسته از زمین به طرف جویبارها و یا گسسته حور عین ز زلف خویش تارها ز سنگ اگر ندیده ای چسان جهد شرارها به برگ های لاله بین میان لاله زارها…
از کشت عمل بس است یک خوشه مرا در روی زمین بس است یک گوشه مرا تا چند چو گاو گرد خرمن گردیم چون مرغ بس است دانه ای توشه مرا
زلفین سیه که بر بناگوش تواند سر بر سر هم نهاده همدوش تواند ساید سر از ادب به پایت شب و روز آری دو سیاه حلقه در گوش تواند
در میکده مست از می نابم کردند سرمست ز جرعه شرابم کردند ای دوست به چشمهای مست تو قسم جامی دو سه دادند و خرابم کردند
یک عمر شهان تربیت جیش کنند تا نیم نفس عیش به صد طیش کنند نازم به جهان همت درویشان را کایشان به یکی لقمه دوصد عیش کنند
آشفته سخن چو زلف جانان خوشتر چون کار جهان بی سر و سامان خوش تر مجموعه عاشقان بود دفتر من مجموعه عاشقان پریشان خوشتر
آن نرگس مست فتنه انگیز نگر آن خنجر مژگان بلاخیز نگر در عهد ملک که باده مستی ندهد اندر کف مست خنجر تیز نگر
بر روز ستاره تا کی افشانی بس در روز ستاره بالله ار بیند کس دهرت ز مراد خویش دارد محروم یا دست جهان ببند یا پای هوس
تا یار مرا ربوده از هستی خویش واقف نیم از بلندی و پستی خویش آنگونه ز جام عشق مستم دارد کآگاه نیم ز خویش و از مستی خویش
گفتم به زن نظام کای لولی شنگ خواهم که به چاله ات فروکوبم دنگ خیاط صفت لباس الفت ببریم من از گز کیر و تو ز مقراض دو لنگ
با آنکه هنوز از می دوشین مستم در مهد طرب به خواب نوشین هستم ای دست خدا بگیر لختی دستم کز سخت دلی و سست بختی رستم
تا دل به هوای وصل جانان دادم لب بر لب او نهادم و جان دادم خضر ار ز لب چشمه حیوان جان یافت من جان به لب چشمه حیوان دادم
15 / 626 gösteriliyor