ق

قائم مقام فراهانی

257 şiir

0 Altın Yaprak

قائم مقام فراهانی şiirleri

Arama yardımı
Farsça

چنین گوید غلام تو جلایر که من رفتم ز شرا تا ملایر بدیدم جملگی شهزادگان را همه سرو سهی آزادگان را…

جلایر مرکب رهوار دارد برایش کاه و جو بسیار دارد چو مرکب را بر آن درگاه راند همه مدحت سراید نعت خواند…

1

جلایر سر به جیب فکر برده بسی اندیشه در این کار کرده که یارب آن دو قوچ مست و مغرور که با هم آزمایند این چنین زور…

جلایر نیز اگر طماع باشد به خود تنها مدیدالباع باشد طمع دارد که با ارباب بینش خداوندان ملک آفرینش…

جلایر چون گذارش بر ری افتاد به مهمان داری کهیای بغداد بسی اعجوبه در پاشویه ها دید که الحق واجب الواگویه ها دید…

جلایر رفت و بر خود کرد واجب که گیرد پول و بدهدشان مواجب عمر را هم سفر با خویش کرده عجب ها زان سبیل و ریش کرده…

1

جلایر شرح دیگر را بیان کن گهر آور نثار این و آن کن ولیعهد شهنشاه جوان بخت که زآغاز آمد او شایسته تخت…

جلایر کن دعا این انجمن را بیار آن طوطی شکر سخن را کند عرضی مگر او نغز و شیرین که در این انجمن ماه است و پروین…

جلایر غم مخور چون شه کریم است تو گر یک ذره ای لطفش عمیم است دعایش ذکر لب کن صبح تا شام ثنای او ترا شیرین کند کام…

جلایر شاه ظل کردگارست پناه او امان از روزگارست دعای شاه عباس جوان بخت که ز آغازست او شایسته تخت…

جلایر چند مغموم و حزینی به بیت الحزن با غم همنشینی چو مرغی بینمت پرها شکسته به بند غم دو پایت سخت بسته…

Farsça

جلایر در سواری اوستاد است به اسب اندازی از رستم زیاد است جرید افکن تقلا زن سواری است تفنگ اندازی و نیزه گذاری است…

جلایر می شود مشعوف چندان که ناید در حساب و حد امکان شرفیاب حضور باهرالنور چو حاصل می شود وقتی است مسرور…

15 / 257 gösteriliyor

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.