بنام خطا پوش آمرزگار که ستار عیبست بر جرم کار فکنده قبا کحلی آسمان زفضلش ببر خلعت زرفشان…
متاع ثنای بیحد و سپاس بی اندازه کریم ستاری را که انسانرا بخلعت ولقد کرمنا بنی آدم گرامی داشت ودراعه لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم در بر ایشان افکندزنانرا پوشش مردان و مردانرا جام…
سراسر سخنهای او باز راند خطی چند مخفی بنزدش بخواند بسی دسته بسته فرستاده بود جوابش بره چشم بنهاده بود…
بهنگام خفتن یکی پیش بند گریزاند ایلچی یلمه زبند گرفتند پیراهنی در طریق که باید بدادن بدست رفیق…
چه خوش گفت درزی بیک جامه پوش چو تشریفی میفکندش بدوش که به در فراخی بمردن بسی که جان پروراند بتنگی کسی…
چریک ملابس زهر کشوری بخواند او زبومی که بود و بری محبر بجست ومخیل بخواند حریری و شرب مقفل بخواند…
بوقت بهاری بد این گفتگو زنو بود آفاق در شست و شو نسیمش زوالای باد صبا شکوفه قلفی گلش جزم ولا…
کمیتی در آورد کمخا دلیر زوالای بادصبایی بزیر مطبق براسبی زخسقی نشست که جزوی نبد سرخ خنگی بدست…
شبی دید ناگه لحافی به خواب که از میخ در جامه شد خراب بر خرقه ای شد که تعبیر کن مر این آیه را شرح و تفسیر کن…
وزان روی صوف از پی کارزار شدش جمع پشمینه بیشمار بسان فراویز بر دامنش برآمد زهر سوی پیرامنش…
به پیوست باصوف مویینها همی رفت جنغی به پشمینها که باید قراول نمد ساختن علم ازدم روبه افراختن…
سقرلاط و سنجاب را خواندند چو تسمه بر ایشان سخن راندند که باید شما را کنون عهد کرد از اندازه بیرون قسم نیز خورد…
پس انگه مقرر شد ازداوری بر افراد این جامه لشکری که از جنس مویینه و آستر بود زیرشان اسبها سر بسر…
بشد بهر حاجت بر خرقه صوف بدش درعقب ارمک فیلسوف نمد تکیه زیلو گرفته بدی همی همرهش هر کجا کو شدی…
یکی دیده بان از علم بر منار سپاهی آن لشکر بیشمار بدید و بدین سر خبر باز داد که آن رختها آمد اینک چو باد…
15 / 312 gösteriliyor