ق

قدسی مشهدی

詩 1.219 編

0 金の葉

قدسی مشهدی の詩

検索ヘルプ
ペルシア語

به نام خدایی که روز نخست به پیمانه ام کرد پیمان درست زد از داغ سودا گلی بر سرم می عشق خود ریخت در ساغرم…

1
ペルシア語

ز چشم ضعیفان گو افتاده تر در او گنج قارون عیان در نظر قضا کرد چون خندقش را شکاف برآورد سامان صد کوه قاف…

ペルシア語

چو برزد به پرداز گل آستین شنید از لب غنچه صد آفرین چو نقش لبی کلکش آغاز کرد به تحسین دستش دهان باز کرد…

1
ペルシア語

بر آتش بود عود در گلخنش مشام آرزومند پیرامنش خضر کرده آبش ز سرچشمه صاف هوایش به عمر ابد در مصاف…

ペルシア語

شراری که شمعش ازان یافت تاب بود سنگ چخماق آن آفتاب طلبکار حاجات دلبسته اش بهار مناجات گلدسته اش…

ペルシア語

مرا بود از دوستان دوستی که بودیم چون مغز در پوستی مدقق چنان در خفی و جلی که از دقتش دق کند بوعلی…

1
ペルシア語

ز حرمان کشکاب جو دم زنیم دل از هجر گندم چو گندم دو نیم طریق ادب را نکو پاس دار…

ペルシア語

چو همت ز هر قید آزاده باش بشو دفتر خواهش و ساده باش چه بهتر ز عمر طمع کوتهی چراغ امل به ز روغن تهی…

ペルシア語

به منت برآید اگر آفتاب همه عمر را شب شمار و بخواب دل از درد خواهش تنک می شود گرانبار منت سبک می شود…

1
ペルシア語

قلم را که دشمن بود دوستش بجز رگ نیفتاده در پوستش سلیمانی آورد رگ از ازل به زنار بستن ازان شد مثل…

ペルシア語

نه در دیده نور و نه در دل حضور بود پیر افتاده را خانه گور به پیری مدار از جوانی امید نگردد سیه باز موی سفید…

ペルシア語

سخن بهر جسم زبان است جان سخن بس گرامی ترست از زبان سخن چیست پیرایه نفع و ضر که هم خیر محض است و هم محض شر…

ペルシア語

ز بد توبه امروز باشد صواب وگرنه چه سود از پل آن سوی آب به زشتی کشی عالمی را به پیش ندانسته ای قبح کردار خویش…

ペルシア語

سزد گر به مهرش کند دل هوس به ماهی که رویش تو دیدی و بس به صد دل توان ناز چشمی خرید که تا چشم بگشاد روی تو دید…

ペルシア語

اگر چشم چشم است نمناک به وگر نم ندارد پر از خاک به به گوش تو خواهد رسید که چشمت ز خشکی چه خواهد کشید…

1.000+ 件中 15 件を表示

よりよい読書のために Cookie を使っています。あなたのデータは GDPR とトルコの個人データ保護法に従って扱われます。どの Cookie を許すかはいつでも変えられます。