به نام خدایی که روز نخست به پیمانه ام کرد پیمان درست زد از داغ سودا گلی بر سرم می عشق خود ریخت در ساغرم…
ز چشم ضعیفان گو افتاده تر در او گنج قارون عیان در نظر قضا کرد چون خندقش را شکاف برآورد سامان صد کوه قاف…
چو برزد به پرداز گل آستین شنید از لب غنچه صد آفرین چو نقش لبی کلکش آغاز کرد به تحسین دستش دهان باز کرد…
بر آتش بود عود در گلخنش مشام آرزومند پیرامنش خضر کرده آبش ز سرچشمه صاف هوایش به عمر ابد در مصاف…
شراری که شمعش ازان یافت تاب بود سنگ چخماق آن آفتاب طلبکار حاجات دلبسته اش بهار مناجات گلدسته اش…
مرا بود از دوستان دوستی که بودیم چون مغز در پوستی مدقق چنان در خفی و جلی که از دقتش دق کند بوعلی…
ز حرمان کشکاب جو دم زنیم دل از هجر گندم چو گندم دو نیم طریق ادب را نکو پاس دار…
چو همت ز هر قید آزاده باش بشو دفتر خواهش و ساده باش چه بهتر ز عمر طمع کوتهی چراغ امل به ز روغن تهی…
به منت برآید اگر آفتاب همه عمر را شب شمار و بخواب دل از درد خواهش تنک می شود گرانبار منت سبک می شود…
قلم را که دشمن بود دوستش بجز رگ نیفتاده در پوستش سلیمانی آورد رگ از ازل به زنار بستن ازان شد مثل…
نه در دیده نور و نه در دل حضور بود پیر افتاده را خانه گور به پیری مدار از جوانی امید نگردد سیه باز موی سفید…
سخن بهر جسم زبان است جان سخن بس گرامی ترست از زبان سخن چیست پیرایه نفع و ضر که هم خیر محض است و هم محض شر…
ز بد توبه امروز باشد صواب وگرنه چه سود از پل آن سوی آب به زشتی کشی عالمی را به پیش ندانسته ای قبح کردار خویش…
سزد گر به مهرش کند دل هوس به ماهی که رویش تو دیدی و بس به صد دل توان ناز چشمی خرید که تا چشم بگشاد روی تو دید…
اگر چشم چشم است نمناک به وگر نم ندارد پر از خاک به به گوش تو خواهد رسید که چشمت ز خشکی چه خواهد کشید…
15 / 1.000+ gösteriliyor