بخش ۳ - فصل
ع علی بن عثمان هجویری
0
Altın Yaprak
آن چه گفته اند در معاملات
ابوحفص حداد نیسابوری گوید رحمة الله علیه التصوف کلها آداب لکل وقت ادب و لکل مقام ادب و لکل حال ادب فمن لزم آداب الاوقات بلغ مبلغ الرجال و من ضیع الآداب فهو بعید من حیث یظن القرب ومردود من حیث یظن القبول
تصوف بجمله آداب است که هر وقتی و مقامی و حالی را ادبی بود که هر که ملازمت آداب اوقات کند به درجت مردان رسد و هرکه آداب ضایع کند او دور باشد از پندار به نزدیکی و مردود باشد از گمان بردن به قبول حق
و بدین معنی قریب است ابوالحسن نوری رحمة الله علیه که گوید لیس التصوف رسوما ولاعلوما ولکنه اخلاق
تصوف رسوم و علوم نیست ولیکن اخلاق است یعنی اگر رسوم بودی به مجاهدت حاصل شدی و اگر علوم بودی به تعلم به دست آمدی لیکن اخلاق است تا حکم آن از خود اندر نخواهی و معاملت آن با خود درست نکنی و انصاف آن از خود ندهی حاصل نگردد و فرق میان رسوم و اخلاق آن است که رسوم فعلی بود به تکلف و اسباب چنان که ظاهر به خلاف باطن بود فعلی از معنی خالی و اخلاق فعلی بود محمود بی تکلف و اسباب ظاهر موافق باطن از دعوی خالی
مرتعش رحمة الله علیه گوید التصوف حسن الخلق
تصوف خلق نیکوست و این بر سه گونه باشد یکی با حق به گزاردن اوامر حق بی ریا و دیگر با خلق به حفظ حرمت مهتران و شفقت بر کهتران و انصاف همجنسان و از جمله انصاف و عوض ناطلبیدن و سدیگر با خود به متابعت هوی و شیطان ناکردن هرکه اندر این سه معنی خود را درست کند از نیکخویان باشد و این که یاد کردیم موافق است با آن که از عایشه صدیقه رضی الله عنها پرسیدند که ما را خبرده از خلق پیغمبر علیه السلام گفت از قرآن برخوان کما قال الله تعالی خذ العفو وأمر بالعرف واعرض عن الجاهلین ۱۹۹/الأعراف
و هم مرتعش رحمة الله علیه گوید هذا مذهب کله جد فلاتخلطوه بشء من الهزل
این مذهب تصوف همه جد است مر آن را به هزل میامیزید و اندر معاملت مترسمان میاویزید و از اهل تقلید بدان بگریزید
و چون عوام اندر اهل زمانه نگریستند و مر مترسمان متصوفه را بدیدند و بر پای کوفتن و سرود گفتن و به درگاه سلطانیان رفتن و از برای لقمه و خرقه خصومات کردن ایشان مشرف شدند اعتقاد بجمله بد کردند و گفتند که اصل این طریق همین است و مقدمان هم بر این رفتهاند و معلوم نگردانیده اند که زمانه فترت است و روزگار بلا لامحاله چون حرص مر سلطان را به جور افکند و طمع مر عالم را به فسق و ریا مر زاهد را به نفاق هر اینه هوی نیز مر صوفی را به پای کوفتن و سرود گفتن افکند بدان که اهل طریقت ها تباه شوند اما اصل طریقت ها تباه نشود و بدان که گروهی از اهل هزل که هزل خود را اندر جد احرار پنهان کنند جد ایشان هزل نشود
و ابوعلی قرمیسنی گوید رحمةالله علیه التصوف الاخلاق الرضیة
تصوف اخلاق رضی است و کردار پسندیده آن بود که بنده اندر همه حال بسنده کار باشد که رضی راضی بود
ابوالحسن نوری رحمة الله علیه گوید التصوف هو الحریة و الفتوة و ترک التکلف و السخاء
تصوف آزادیی بود که بنده از بند هوی آزاد گردد و فتوت آن بود که از دید فتوت مجرد شود و ترک تکلف آن بود که اندر متعلقات و نصیب نکو شد و سخا آن که دنیا را به اهل دنیا بگذارد
ابوالحسن فوشنجه رحمةالله علیه گوید التصوف الیوم إسم بلا حقیقة و قد کان من قبل حقیقة بلا إسم
تصوف امروز نامی است بی حقیقت و پیش از این حقیقتی بود بی اسم یعنی اندر وقت صحابه و سلف این اسم نبود و معنی اندر هر کسی موجود بود و اکنون اسم هست و معنی نی یعنی معاملت معروف بود و دعوی مجهول اکنون دعوی معروف شد و معاملت مجهول
اکنون این مقدار از تحقیق و مقالات مشایخ رحمهم الله اندر این کتاب بیاوردم اندر این باب تصوف تا بر تو اسعدک الله طریق این گشاده گردد و مر منکران را گویی که مرادتان به انکار تصوف چیست اگر اسم مجرد را انکار کنند باک نیست که معانی اندر حق تسمیات بیگانه باشد و اگر عین این معانی را انکار کنند انکار کل شریعت پیغمبر علیه السلام و خصال ستوده کرده باشند و من تو را وصیت کنم تا حق این را مراعات کنی و انصاف بدهی تا دعوی کوتاه کنی و به اهل این نیکو اعتقاد باشی و بالله التوفیق و علیه التوکل و التصدیق
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş