این اشارتها که ظاهر شد ز لطف کردگار وین بشارتها که صادر شد به فتح شهریار یافت خواهد ملت از اندازه آن دستگاه گشت خواهد دولت از آوازه آن پایدار…
منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا وز هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا…
به فر دولت میمون به فضل ایزد داور به فال فرخ اختر به سعی گنبد اخضر همه عالم ز مشرق تا به مغرب کرد مستخلص معزالدین و الدنیا خداوند جهان سنجر…
نگار من چو بر سیمین میان زرین کمر بندد هر آن کاو را ببیند کی دل اندر سیم و زر بندد طمع باید برید از جان شیرین چون من آن کس را که بیهوده دل اندر عشق آن شیرین پسر بندد…
بر ماه روشن از شب تاری علم کشید وز مشک سوده بر گل سوری رقم کشید زنجیره ای ز قیر و طرازی ز غالیه بر عارض چو ماه و رخ چون بقم کشید…
زهی شاهنشه اعظم زهی فرمانده کشور زهی دارنده عالم زهی بخشنده افسر زهی جمشید داد و دین زهی خورشید تحت دین زهی مولای انس و جان زهی دارای بحر و بر…
ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل زلفین تو قیر ی ست برانگیخته از عاج رخسار تو شیر ی ست برآمیخته با مل…