بخش ۲۲
ج جامی
0
Altın Yaprak
شکالی خروسی را در خواب سحر بگرفت فریاد برداشت که من مونس بیدارانم و مؤذن شب زنده داران از کشتن من بپرهیز و خون مرا به تیغ تعدی مریز
چرا بی موجبی خونم بریزی
که خواهی بی گنه با من ستیزی
شکال گفت من در کشتن تو چنان یک جهت نیستم که به هیچ وجه از آن باز نایستم خاطر خود را از اختیار بپرداختم و تو را در این صورت مخیر ساختم اگر خواهی به یک ضربت پنجه جان تو را بستانم و اگر خواهی لقمه لقمه تو را طعمه خود گردانم
جز به تدبیر خرد از سر خود دفع مکن
با تو شریر اگر شور و شری گیرد پیش
به تضرع مسپر راه خلاصی که به آن
از بدش گر گذرانی بتری گیرد پیش
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş