بخش ۳۸
ج جامی
0
Altın Yaprak
اعرابی شتری گم کرد سوگند خورد که چون بیابد به یک درم بفروشد چون شتر را یافت از سوگند خود پشیمان شد گربه ای در گردن شتر آویخت و بانگ زد که که می خرد شتری به یک درم و گربه ای به صد درم اما بی یکدیگر نمی فروشم شخصی بود آنجا رسید گفت چه ارزان بودی این شتر اگر این قلاده در گردن نداشتی
لییم اگر به شتر بخشدت عطا مستان
که این ز عادت اهل کرم برون باشد
قلاده ای که ز منت به گردنش بندد
هزار بار ز بار شتر فزون باشد
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş