بخش ۳۹
ج جامی
0
Altın Yaprak
اعرابیی شتری گم کرد بانگ زد که هر که شتر مرا به من آرد مر او راست دو شتر با وی گفتند هیهات این چه کار است که سرباری مه از خروار است گفت شما لذت یافت و حلاوت وجدان نچشیده اید معذورید
گمشده گرچه حقیر است مگوی
که عنان از طلبش تافته به
هست در قاعده خرده شناس
لذت یافتن از یافته به
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş