بخش ۴
ج جامی
0
Altın Yaprak
بامدادی موبد موبدان با قباد همعنان می رفت مرکب وی به دفع فضلات قوایم خود را از دم تا سم بیالود و تشویر تمام به وی راه یافت در آن اثنا قباد وی را از آداب همرکابی ملوک و همعنانی سلاطین سؤال کرد
گفت یکی آن است که در شبی که بامداد آن با پادشاه سواری خواهد کرد مرکب خود را چندان علف ندهد که بامداد موجب تشویر راکب گردد قباد استحسان وی کرد و گفت بدین حسن کیاست و صدق فراست که رسیده ای به آنچه رسیده ای
ناخردمند که بر قاعده طبع رود
همه آداب وی افتد ز ره صدق و صواب
لیک بخرد که به دستور خرد کار کند
شود از حسن کیاست ادب آموز دواب
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş