بخش ۴۰
ج جامی
0
Altın Yaprak
طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی ردا در سر کشیدی از سبب آنش سؤال کردند گفت از مردگان این گورستان شرم می دارم بر هر که می گذرم ضربت من خورده است و در هر که می نگرم از شربت من مرده است
ای رای تو در علاج بیمار علیل
برآمدن مرگ قدوم تو دلیل
در کشور مات منت جان ستدن
برداشته ای ز گردن عزراییل
ای صنعت طب شکسته بازار از تو
هرچند بود به رنج بیمار از تو
المنة لله که عجب خوشنودند
غسال و کفن فروش و حفار از تو
یکی از حکما گفته است طبیب ناقص وباست مر عامه را
ای که هستی ز طب ناقص خویش
عامه خلق را به جای وبا
چه عجب گر کنند نفرینت
هست نفرین تو دعای وبا
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş