شمارهٔ ۱۳
ج جامی
0
Altın Yaprak
رفیقان خاک نجد است این نگه دارید محمل ها
که آرد عشق یاران گریه بر آثار منزل ها
به هر منزل بتان دل گسل بودی نمی دانم
ازین فرخنده منزل ها چرا بستند محمل ها
ز اشک عاشقان بوده ست پرگل راهشان اینک
نشان دست و پای ناقه هاشان مانده در گل ها
به هرجایی که بنماید نشانی از کف پایی
فروریزند اشک از دیده ها خونابه از دل ها
چرد گور و گوزن امروز هرجا ساز کردندی
میان سبزه و گل آهوان شوخ محفل ها
خوش آن کز گریه بودی گرد من دریا و بر حالم
زدندی قهقهه آن نازنین کبکان ز ساحل ها
چرا شد کوف و کرکس کبک و تیهو را خلف یارب
ز تصریف قضا دارم بسی زینگونه مشکل ها
نویس ازمن به ایشان نامه ای از صدق دل جامی
وضمنها صفاء الود فاختمها و ارسلها
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş