شمارهٔ ۱۳۹
ج جامی
0
Altın Yaprak
قد بدا نور فالق الاصباح
اسفر الصبح اطفی ء المصباح
کم طلب در کتب حقیقت عشق
نشود یافت این لغت ز صحاح
رو به فتاح کن که ممکن نیست
فتح باب معانی از مفتاح
ترک کشاف گو کزان مسدود
باشد ابواب کشف بر ارواح
در مواقف مایست کز وی نیست
به مقاصد تو را امید نجاح
بر تو لایح شود لوایح عشق
چون کلیم ار بیفکنی الواح
عشق با زهد نیست بر سر صلح
مصلحت نیست لاف زهد و صلاح
توبه ما ز دست محتسب است
از ضرورت شد این حرام مباح
خم می نیم جرعه جامیست
کیف یکفی لشربه الاقداح
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş