شمارهٔ ۱۶۱
ج جامی
0
Altın Yaprak
جفای تو که بسی خوشتر از وفای من است
همه عنایت و لطف است چون به جای من است
وفا که با همه کس می کنی نمی خواهم
من و جفای تو کان خاصه از برای من است
چو قدر دولت وصل تو را ندانستم
به داغ هجر که می سوزیم سزای من است
گهی که تیغ زنی دست ده که بوسه زنم
که دستبوس تو آن لحظه خون بهای من است
خوش آنکه رحم کنان با رقیب می گفتی
مرانش از سر این کو که مبتلای من است
مرا به مهر تو تا هست روی سایه صفت
رقیب رو سیه افتاده در قفای من است
مگو که شینه بیگانگان ست جامی را
که عمرهاست سگ کویت آشنای من است
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş