شمارهٔ ۱۶۶
ج جامی
0
Altın Yaprak
نامه کز جانان رسد منشور اقبال من است
مهر او بر نامه نقش لوح آمال من است
ذره سان حالم هواداری ست آن خورشید را
یک به یک ذرات عالم شاهد حال من است
هر زمان فال غمی گیرم ز دل در حیرتم
کین دل غلطان به خون یا قرعه فال من است
باد فریاد من افتاده با آن گل رساند
گفت کین گلبانگ مرغ بی پر و بال من است
فکر مرهم بهر چاک سینه ام چند ای طبیب
این جراحت یادگار شوخ قتال من است
گفتمش مالیده ام سر بارها بر پای تو
گفت یک سر کو درین ره کان نه پامال من است
شعر من جامی بیان عشق و خون خوردن بود
این نه دیوان غزل دیوان اعمال من است
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş