شمارهٔ ۲۰
ج جامی
0
Altın Yaprak
تا بر ورق گل زدی از مشک رقم ها
در وصف تو بشکست سر جمله قلم ها
هرگز دل من بی تو جدا از المی نیست
ای قاعده لطف تو تسکین الم ها
در لشکر عشق تو اسیران همه گردند
وز آتش دل هاست در آن گرد علم ها
نوعی دگر آمد ز کرم هر ستم تو
با خسته دلان می کنی انواع کرم ها
زین پیش غم جمله بتان بر دل من بود
آزاد شدم با غم تو از همه غم ها
تیغ ستمت گونه ز خون دگران یافت
بر عاشق خود تا کی ازینگونه ستم ها
صاحب نظران روی نهادند به جامی
زان روز که در راه تو شد خاک قدم ها
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş