شمارهٔ ۲۸۹
ج جامی
0
Altın Yaprak
میل شکل ابرویت دارم درین فیروزه طاق
با قد خم گشته طاقم زیر این نیلی رواق
هر قدح کز ساقی دورم رسد دور از لب
گرچه شهد ناب باشد زهرم آید در مذاق
برقی از سرمنزل لیلی درخشیدن گرفت
بر دل بیچاره مجنون تازه شد داغ فراق
با تو دارم سردل چون شیشه می در میان
گو مزن هر سفله چون خم سنگم از طعن نفاق
سرو قدت درمیان جان درآمد ورنه بود
چشم و ابروی تو را در بردن آن اتفاق
مونس جانم تو خواهی بود اگر خود فی المثل
خضر با من همسفر گردد مسیحا هم وثاق
چند داغ دوری و اندوه مهجوری کشم
ما اقاسی منک لا یحصی الی یوم التلاق
جامی از ملک خراسان با خوش الحان مطربی
این غزل را کن روان مشحون به شرح اشتیاق
تا طفیل لحن او سازد سرود بزم خویش
خسرو تبریز شاه فارس سلطان عراق
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş