شمارهٔ ۲۹۲
ج جامی
0
Altın Yaprak
ای شهره در زمانه به شیرین شمایلی
تعویذ بند حسن تو چرخ حمایلی
حاجت به قبله دگرم نیست در نماز
هرجا که می روم تو مرا در مقابلی
با استقامتی که قدت راست متصل
چون ابروان به کشتن عشاق مایلی
خوبان چو ماه از تو کنند اقتباس نور
بی عار اقتباس تو خورشید کاملی
ای آشنا چه آگهی از حال ما تو را
ما غرق و تو نظاره کنان گرد ساحلی
رندی و عاشقی همه زنج است و محنت است
خوش وقت پارسایی و از عشق غافلی
جامی ز زخم تیغ تو می داد جان و بود
ورد زبان او رحم الله قاتلی
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş