شمارهٔ ۴

ج جامی
0 금빛 잎
هر چه اسباب جمال است رخ خوب تو را همه بر وجه کمال است کما لا یخفی بعد عمری کشمت گفتی و من می میرم هر دم از غم که مبادا نکند عمر وفا بس که زاهد به ریا سبحه صد دانه شمرد در همه شهر بدین شیوه شد انگشت نما گر به تیغ تو جدا شد سرم از تن چه غم است غم از آن ست که از تیغ تو افتاد جدا خواستم خواهم ازان لب به دعا دشنامی حاجت من چو روا گشت چه حاجت به دعا طلب بوسه ازان لب نبود حد کسی در سر من هوسی هست ولی زان کف پا جامی آخر به سر زلف تو زد دست امید خصه الله تعالی بمزید الزلفا

퍼블릭 도메인: 시인이 세상을 떠난 지 70년이 넘었습니다.

이 시의 번역 추가 ·

이 시에 점수 주기

아직 점수가 없습니다

별을 눌러 1에서 10까지 점수를 주세요

댓글

댓글을 쓰려면 로그인해야 합니다.

로그인

이 시에는 아직 댓글이 없습니다. 첫 사람이 되어 주세요.

더 나은 읽기를 드리려고 쿠키를 씁니다. 당신의 자료는 GDPR과 튀르키예 개인정보 보호법에 따라 다뤄집니다. 어떤 쿠키를 허락할지는 언제든 바꿀 수 있습니다.