شمارهٔ ۵۹
ج جامی
0
Altın Yaprak
جدایی می کند بنیاد ما را
خدا بستاند از وی داد ما را
مقام ماه ما عالی ست ای هجر
بلند آهنگ کن فریاد ما را
به ما جز عشق آن بدخو نیاموخت
خدا نیکی دهاد استاد ما را
ز خوبان منع ما چند ای برادر
چو دانی خوی مادرزاد ما را
نسیما جانب بستان گذر کن
بگوی آن نازنین شمشاد ما را
که جز پابوس تو اسباب شادی
نباشد خاطر ناشاد ما را
به تشریف قدوم خود زمانی
مشرف کن خراب آباد ما را
مریدی نیست جامی طالب رشد
به می ده خرقه ارشاد ما را
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş