شمارهٔ ۷۸
ج جامی
0
Altın Yaprak
ساقی ما که دی به کف می داشت
جام می مستی از لب وی داشت
هستی ما به باد مستی رفت
بس که می زان دو لب پیاپی داشت
گل ندارد ز شبنم سحری
آن لطافت که رویش از خوی داشت
از مؤذن نشد دلی زنده
همه شب گرچه بانگ یا حی داشت
ماند شیخ از جواب بانگ نماز
صبحدم بس که گوش در نی داشت
کی به مقصد رسد چو زاهد را
لاشه ای سعی حکم لاشی داشت
سوخت جامی ز داغ عشق و نگفت
کز کی آن داغ بود و تا کی داشت
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş