دندانه گشای قفل این راز زین گونه در سخن کند باز کان روز که زاد قیس فرخ رخشنده شد آن قبیله را رخ…
حلاوت سنج شیرین شکر خند چنین برداشت مهر از حقه قند که با خسرو چو شیرین بست پیمان که این بلقیس گردد آن سلیمان…
داشت شبانی رمه در کوهسار پیر و جوان گشته ازو شیر خوار شیر که از بز به سبو ریختی آب در آن شیر درآمیختی…
چون رفت به گوش هر کس این راز وز هر طرفی برآمد آواز کازاده جوانی از فلان کوی شد شیفته فلان پری روی…
صبح دمی رفت مسیحا به دشت سبزه صحرا به دمش زنده گشت بی خردی در رخ آن گنج زار کرد به دشنام زبان را در آن…
چو قیصر دید ز اوج پایه خویش چنان خورشید اندر سایه خویش به تاج و تخت دادش سرفرازی کمر در بست در مهان نوازی…
باغ در ایام بهاران خوش است موسم گل با رخ یاران خوشست چون گل نوروز کند نافه باز نرگس سرمست در آید به ناز…
چون ماند پری وش حصاری در حجره غم به سوگواری قیس از هوس جمال دلبند در درس ادب دوید یک چند…
شناسای معانی موبد پیر چنین کرد این خبر در نامه تحریر که چون خسرو ستد گنجینه روم خلافش رومیان را گشت معلوم…
گوینده حکایت آن چنان کرد کان خسته چو با پدر روان کرد آمد به سرای خویش رنجور نزدیک به مرگ و از خرد دور…
شکر خدا را که ز فضل خدای گشت مزین چو بهشت این سرای بیست خزانه است درو پر ز گنج بیست خزینه ز صد و بیست و پنج…
شبی همچون سواد دیده پر نور هوا عنبر فشان چون طره حور زمانه برگ عشرت ساز کرده فلک درهای دولت باز کرده…
یارب از آیین صواب خودم هم تو بیاموز جواب خودم بو که ز نزهت گه درالسلام بوی علیکی رسد و السلام
پیر از دل دردمند برخاست اشتر طلبید و محمل آراست از اهل قبیله مهتری چند گشتند بهم ز خویش پیوند…
چو خندان گشت صبح عالم افروز زمانه داد شب را مژده روز نماند اندر فلک ز انجم نشانی به نیلوفر به دل شد گلستانی…
15 / 1.000+ gösteriliyor