شمارهٔ ۴۶
ک کوهی
0
Altın Yaprak
جمالش را جلال آیینه دار است
جلالش را جمال آیینه دار است
خود است آیینه خود در حقیقت
بهر صورت از این رو آشکار است
یکی گردد دو صدر ره می شماری
یکی باشد عددها بی شمار است
سفید و سرخ و زرد و سبز و اسود
ز یکدست است ونقش یک نگار است
سواد الوجه دل شد خال آن ماه
ز زلف و روی او لیل و نهار است
ز یک آب است بستان سبز و خرم
صباحی گفت گلها عین خار است
چو گفت او کل یوم هو فی الشان
نمی دانم که کوهی در چه کار است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş