ما مست شراب لایزالیم ما گلبن عیش را نهالیم ما صوت تو را نه بند عشقیم ما طوطی شکرین مقالیم…
دل بچهنام آذر سوتمی ناد چشمیان اج دو گیتی دوتمی ناد لاوه چهنام یر بیباره ببرد برآن چه و سالها اندوتمی ناد
رفتم به خرابات مغان سر بنهم من در قدم پیر مغان سر بنهم
زآسمان غیبت اول ایزدا خوانم فرست پس برای خوردن خوان تو مهمانم فرست از برای شکر نعمتهای بی پایان تو نعمت بی منتها و حد و پایانم فرست…
بت گفت به بت پرست کای عابد ما دانی ز چه روی گشته ای ساجد ما بر ما به جمال خود تجلی کرده است آن کس که ز تست ناظر و شاهد ما
آفتاب وجود کرد اشراق نور او سربسر گرفت آفاق سر فرو کرد پرتو خورشید در تنزل ز هر دریچه و طاق…
خورشید رخت چو گشت پیدا ذرات دو کون شد هویدا مهر رخ تو چو سایه انداخت زان سایه پدید گشت اشیاء…
او نادر کوی آی اج خویشه بوذر ورنه ژین فکر و ژین اندیشه بوذر نادم اهنام داری کیشه داری اج آن کیشه که وی این کیشه بوذر
من مست و خراب و می پرست آمده ام مدهوش ز باده الست آمده ام تا ظن نبری که باز گردم هشیار هم مست روم از آنکه مست آمده ام
بیا بر چشم عاشق کن تجلی روی زیبارا که جز وامق نداند کس کمال حسن عذرا را بصحرای دل عاشق بیا جلوه کنان بگذر بروی عالم آرایت بیارا روی زیبا را…
نخست دیده طلب کن پس آنگهی دیدار از آنکه یار کند جلوه بر الولابصار ترا که دیده نباشد کجا توانی دید بگاه عرض تجلی جمال چهره یار…
نیست پنهان حق ز چشم مردمان و حق شناس گرچه هر ساعت نماید خویش را در هر لباس هر زمان آید بلبسی یار از خلوت برون گاه اطلس پوش گشته گاه پوشیده لباس…
میکند بر دل تجلی مهر رویش هر نفس تا که گردد نور ماه دل ز مهرش مقتبس آنچه عالم خوانمش خورشید او راسایه است در حقیقت سایه و خورشید یک چیزند و بس…
طریق مدرسه و رسم خانقاه مپرس ز راه رسم گذر کن طریق و راه مپرس طریق فقر و فنا پیش گیر و خوش میباش ز پس نظر مکن و غیر پیشگاه مپرس…
دلا گر دیده ای داری بیا بگشا بدیدارش ز رخسار پریرویان ببین خوبی ز رخسارش چو خورشید پریرویان هزاران مشتری دارد بده خود را بجز او را اگر هستی خریدارش…
15 / 263 gösteriliyor