ای ترک لاله رخ بده آن لاله گون شراب تابان ز جام چون رخ لعل از قصب نقاب من گویمی گلاب است آن می که می دهی گر هیچ گونه گونه گل داردی گلاب…
گرچه فلک از پیش برانده ست مرا با بند گران فو نشانده ست مرا تا دو لبت از دور برانده ست مرا جز روی تو آرزو نمانده ست مرا
ای سلسله مشک فکنده به قمر بر خندیده لب پر شکر تو به شکر بر چون قامت تو نیست سهی سرو خرامان چون چهره تو نیست گل لعل به بر بر…
هر شیر که بود مرغزاری شاها شد کشته به تیغ تو به زاری شاها شیری پس ازین به کف نیاری شاها می نوش دم بیشه چه داری شاها
تا دل به هوای تو گرفتار آمد جان در تن من تو را خریدار آمد ای آنکه رخت چون گل پربار آمد از گلبن تو نصیب من خار آمد
چرا باشم از آز خسته جگر که هستم توانگر بدین شاخ زر که چون برگرفتمش بارد همی ز منقار پر قار در و گهر…
ای تو بحر و فضایل تو درر وای تو چرخ و مکارم تو نجوم ای به حری به هر زبان ممدوح وی به رادی به هر مکان مخدوم…
سودای تو آتش دلم افزون کرد نادیدن رویت آب چشمم خون کرد هر در که لبت در صدف گوشم ریخت هجران توام ز دیدگان بیرون کرد
ای بخت بد که هیچ نبودم من از تو شاد هر لحظه ای ز زخم تو درد دگر کشم بس آب گرم و باد خنک هر شبی که من از دیدگان ببارم و از سینه برکشم…
چون چرخ قادر آمد و چون دهر کامگار خسرو علاء دولت سلطان روزگار مسعود پادشاهی کاندر جهان ملک هست از ملوک گیتی شایسته یادگار…
کارم همه جز مهر تو دلجوی نبود واندر دل من ز مهر تو بوی نبود چون در خور میدان توام گور نبود جز جستن من ز پیش روی تو نبود
ای نسیم صبا تحیت من برسان نزد خواجه ابراهیم آنکه چون خلق او نداند بود در بهاران به باغ بوی نسیم…
ای به قدر از برادران برتر مر تو را شد برادر تو پدر مادر تو چو مادر پدرست پس تو را جده باشد و مادر…
امید وصال چون مرا بفریبد خسته دل من چو بیدلان درشیبد ای آن که تو را مشاطه حورا زیبد سنگست آن دل کز چو تویی بشکیبد
محمد ای به جهان عین فضل و ذات هنر تویی اگر بود از فضل و از هنر پیکر تو را خطیبی خوانند شاید و زیبد که تو فصیح خطیبی به نظم و نثر اندر…
15 / 1.000+ gösteriliyor