شمارهٔ ۱۴
م میرداماد
0
Altın Yaprak
این زمینی ست که جولانگاه جانان بوده ست
در تن از جلوه جانان منش جان بوده ست
این زمینی ست که از نور جمال ورخ دوست
آفتابش حجل از ریگ بیابان بوده ست
این مدینه ست همانا که حریم حرمش
کعبه حاجت این گنبد گردان بوده ست
این زمینی ست که از غیرت خاک چمنش
آتش اندر جگر چشمه حیوان بوده ست
این زمین داوری کشور امکان کرده ست
این زمین سجده گه روضه رضوان بوده ست
بارها پیش درش چرخ برین برده نماز
بارها عقل کلش نایب و دربان بوده ست
اندرین کوی گرد است که چون نور بصر
خانه افروز جلیدیه امکان بوده ست
ابر تا بر سر او سایه فکن گشته زشرم
زیرسیلاب عرق غرقه طوفان بوده ست
خجلت از ذره خاک حرمش برده سحاب
گر همه مهر و مهش قطره باران بوده ست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş