شمارهٔ ۱۲۵ - منه علیه الرحمة و الغفران
م محیط قمی
0
Altın Yaprak
دام ره خلقی شده بندی که تو داری
افتاده همه کس به کمندی که تو داری
ای زلف گره گیر رهایی زتو ما را
مشکل شده از حلقه و بندی که تو داری
بالای خوش سرو بر افروخته قامت
پست است بر قد بلندی که تو داری
نوشین دهنا با همه شیرینی شکر
تلخ است بر لعل چو قندی که تو داری
مجمر صفت افروخته دارم همه ی عمر
دل از پی خال چو سپندی که تو داری
هرگز نبود طبع تو را میل به یاران
آه از دل اغیار پسندی که تو داری
آزاده دل آنان که اسیرند همه عمر
در بند دل آویز کمندی که تو داری
ای عشق جانسوز زآسایش و راحت
خوشتر بود آسیب و گزندی که تو داری
دلبستگیت با قد جانانه محیطا
پیداست ازین طبع بلندی که تو داری
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş