تکه ۱
M
0
Altın Yaprak
کدیه ای می کنم سبک بشنو
خبر عشق می دهم بگرو
نفسی با خودم قرینی ده
که به میزان نهند با زر جو
تو نوی بخش و بنده تو کهن
کهنم را به یک نظر کن نو
پیشه کیمیا خود این باشد
که مس تیره را ببخشد ضو
کرمت را بگوی تا بدهد
درخور شام بنده روغن عو
ای دل آن شاه سوی بی سویی است
خلق هر سو دوند تو کم دو
فکر مردم به هر سوی گرو است
تو به لاحول فکر را کن خو
بی سوی عالمی است بس عالی
شش جهت وادیی ست بس درگو
کار امروز را مگو فردا
تا نه حسرت خوری نه گویی لو
چشمکت می زند رقیب غیور
چشم ازو بر مگیر لاتطغو
شمس تبریز خضر عین یقین
وارهان خلق را ز عین السو
Kamu malı: şairin ölümünün üzerinden 70 yıldan fazla geçti.
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş