عجایب دستگاه گوارش
م ملا احمد نراقی
0
Altın Yaprak
پس تفکر کن در عجایب معده و آلاتی که از برای اکل و هضم و طبخ غذا خلق کرده و ملاحظه کن بر سر حلقوم طبقاتی قرار داده که در وقت فرو بردن طعام گشوده می شود و بعد از بلع سر به هم آورده و فشرده می گردد تا غذا از دهلیز مری به معده وارد شود و معده را چون دیگی آفریده و در آن حرارتی خلق فرمود که به سبب آن غذا پخته شود و به آن حرارت و حرارتی که از جگر و سپرز طحال و صلب و پیه محیط به معده از اطراف به معده می رسد غذا در معده پخته می شود و شبیه می گردد به آب کشک غلیظ و آن را کیلوس می گویند و چون باید صافی و خالص آن به جگر بالا رود و در آنجا بعد از طبخ دیگر تقسیم به اعضا شود خداوند حکیم رءوف در سمت معده رگهایی آفرید که آنها را ماساریقا گویند و لطیف کیلوس از دهان ماساریقا داخل آنها می شود و ماساریقا متصل است به رگی دیگر که آن را باب الکبد گویند که یک طرف آن به جگر نفوذ کرده است و از سر آن رگهای بسیار مانند مو منشعب گشته و در اجزای جگر منتشر است و آنها را عروق لیفیه مویرگ خوانند پس خالص کیلوس به ماساریقا و از آنجا به باب الکبد و از آن به عروق لیفیه می ریزد و از آنجا جگر آن را می مکد و به خود جذب می کند و آن را طبخ دیگر می دهد و از این طبخ چهار چیز از کیلوس حاصل می شود
یکی مانند کف و آن صفراست و دیگری زردی و آن سوداست و سوم چون سفیده تخم و آن بلغم است و چهارم صاف و خالص اینها و آن خونی است آبناک منتشر در عروق لیفیه
و از آنجا که اگر صفرا و سودا و بلغم و آبناکی مخلوط به خون باشد مزاج بدن فاسد می شود خالق حکیم دو کلیه و زهره و سپرز آفرید و هر یک را گردنی داد که گردن خود را به سوی جگر دراز کرده اند و گردن کلیتین دو کلیه متصل است به رگی که از حدبه برآمدگی جگر سر برآورده است و کلیتین به وسیله آن گردن آن رطوبت و آبناکی را که به خون ممزوج است به جانب خود می کشند و اندک خونی که باید غذای کلیتین شود نیز با آن رطوبت جذب می کند و چون آن رطوبت به کلیتین رسید خون و چربی که با آن هست کلیتین به جهت غذای خود ضبط و باقی آن را که آب صاف است به مثانه دفع می کند و از آنجا به مخرج بول می ریزد و بیرون می آید
و گردن زهره و سپرز در جگر داخل است و زهره صفرا را به خود جذب می کند و می ریزد به امعاء روده و چون صفرا حدتی دارد امعا را می گزد و آن را می فشرد و به حرکت می آورد تا دردی ته نشین کلیوس را که در معده مانده بود از مخرج غایط دفع کند و آن صفرا نیز با آن دردی دفع می شود و زردی غایط به این سبب است
و سپرز از گردن خود سودا را به سوی خود می کشد و در سپرز ترشی و قبضی از برای آن حاصل می شود و سپرز هر روز قدری از آن را به دهان معده می فرستد تا معده را از گرسنگی آگاه سازد و خواهش غذا را به حرکت آورد و بعد از آن با دردی کلیوس از مخرج غایط دفع می شود
و اما خون صاف پس از رگی عظیم که از حدوبه کبد روییده شده و از برای آن شعب بسیار است و هر شعبه نیز شعبی دیگر دارد به اعضا بالا می رود و به آن قسمتی مقرر تقسیم می گردد و از آن گوشت و استخوان و سایر اعضاء متکون می شود
و اما بلغم در جگر نضج می یابد و خون می گردد و بلغم همچنان که در جگر حاصل می شود در معده از طبخ اول نیز متکون می گردد و همراه کلیوس به جگر می رود و می شود که بعضی از آن در امعاء باقی بماند و حدت صفرا آن را پاک کرده با غایط بیرون می آورد و بعضی از آن باقی با آب دهان دفع می شود و گاهی از سر فرود می آید و به سرفه و مثل آن مندفع می گردد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş