علم بدون تزکیه، علم نیست

م ملا احمد نراقی
0 Altın Yaprak
و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود و لا تدخل الملایکه بیتا فیه کلب یعنی ملایکه داخل نمی شود بر خانه ای که در آن سگ باشد پس هرگاه خانه دل مملو از صفات رذیله که سگان درنده هستند باشد چگونه ملایکه که حمله علوم و معارفند داخل می شوند و از اینجا معلوم می شود که کسانی که عمر خود را صرف تحصیل علم از طریق مجادلات کلامیه و استدلالات فکریه نموده اند و از تزکیه نفس از صفات ذمیمه غافل مانده اند بلکه دلهای ایشان متعلق به قاذورات دنیای دنیه و نفوس ایشان منقاد قوه غضبیه و شهویه است از حقیقت علم بی خبر و سعی ایشان بی ثمر است و آنچه را تحصیل کرده اند و علم پندارند برخلاف واقع است زیرا که علم حقیقی را بهجت و سرور و صفا و نوری است و دلی را که نور علم واقعی در آن داخل شد مستغرق لجه عظمت خداوند جلیل و محو مشاهده جمال جمیل می شود و التفات به غیر او نمی کند و غایت همت اکثر این اشخاص تحصیل زخارف دنیا و حصول منصب و جاه و شهرت در بلاد و تسخیر قلوب عباد است و نه همین است که صفات خبیثه و اخلاق رذیله مانع از طلوع انوار علوم حقیقیه از مطلع فیوضات الهیه باشد و بس بلکه بدون تزکیه نفس و تصفیه قلب عبادات ظاهر را اثری و طاعات بدنیه را ثمری نیست و چه فایده مترتب می شود بر آراستن ظاهر و کاستن باطن قال الله سبحانه ان الصلوه تنهی عن الفحشاء و المنکر یعنی نماز باز می دارد نمازگزاران را از اعمال زشت و منکر اگر نماز با خباثت باطن و اخلاق سییه مقبول خداوند بی نیاز بودی پس چرا می بینی اکثر مردم را که هر روز نماز پنجگانه بجا می آورند و هر ساعت چندین منکر و معصیت از ایشان صادر می شود و حضرت فرمودند الصلوه معراج المومن یعنی به واسطه نماز مومن عروج می کند به معارج قرب پروردگار پس اگر آنچه می کنیم نماز باشد چرا بجز تنزل و هبوط از خود نمی یابیم گرنه موش دزد در انبان ماست گندم اعمال چل ساله کجاست اول ای جان دفع شر موش کن بعد از آن در جمع گندم جوش کن و مثال کسانی که مواظبت بر عبادات جسمیه می کنند و صفای دل و پاکی آن و ظلمت نفس و ناپاکی آن را فراموش کرده اند و التفاتی به آن نمی کنند مانند قبور مردگان است که ظاهر آن را زینت نمایند و در باطن آن مردار گندیده پنهان است یا مثل خانه ای است ظلمانی و تاریک که چراغی بر بام آن نهند یا چون مرد دهقانی است که تخمی افکند و آن تخم سبز شود و با آن گیاهی که زرع را تباه می کند بروید و آن شخص سر آن گیاه را قطع کند و از بیخ آن غافل ماند تا آنکه قوت گیرد و همه محصول آن را فاسد و خشک نماید یا شبیه شخصی است که بدن او را جرب فراگرفته باشد و طیب حاذق امر فرماید که دوایی بنوشد که ماده جرب را از باطن قلع نماید و طلایی را بر ظاهر بدن بمالد که اثر آن را از ظاهر دفع کند و او دوا را ترک کند و به طلا اکتفا نماید و هر چه به طلا دفع شود از چشمه باطن اضعاف آن منفجر گردد تا او را هلاک سازد

Bu şiire çeviri ekle ·

Bu şiiri puanla

Henüz puan verilmemiş

Yıldıza dokunarak 1–10 arası puan ver

Yorumlar

Yorum yapmak için giriş yapmalısın.

Giriş yap

Bu şiire henüz yorum yapılmamış. İlk sen ol.

Sana daha iyi bir okuma deneyimi sunabilmek için sitemizde çerez kullanıyoruz. Kişisel verilerin KVKK ve GDPR kapsamında işlenir; hangi çerezlere izin verdiğini dilediğin zaman değiştirebilirsin.