بخش ۵۳ - داستان سید انبیاء ص با کودکان عرب

م ملا احمد نراقی
0 Pela Zêrîn
این صحابه جملگی در مسجدند انتظار شاه عالم می کشند در کشاکش شاه با آن کودکان زودتر بفریبشان از گردکان ای بلال آخر شه دوران کجاست جسمهای مرده مان را جان کجاست ای مؤذن وقت ما بیگاه شد آه ما بی روی او تا ماه شد ای مؤذن خیز و آن شه را بجوی حال ما را سر به سر با او بگوی چونکه از مسجد برون آمد بلال در تفحص زان خدیو بی همال دید آن شه را اسیر کودکان کودکان بگرفته او را در میان ذره ها بگرفته دور آفتاب شاهبازی گشته محصور ذباب چون بلال این دید از روی غضب رفت سوی کودکان بی ادب گفت پیغمبر که خیر است ای بلال از چه گشتی تو چنین آشفته حال کودکند آدابی از ایشان مخواه نزد دانا نیست بر کودک گناه نی قلم بر نامشان گشته روان نی خدا از کودکان جست امتحان ای خدا زین امتحانها داد داد خاک ما را امتحان بر باد داد ای خدا ای صد فغان از امتحان استخوانم سوخت مغز استخوان آسمانها ز امتحان بگریختند جمله در دامان عجز آویختند کوها هم آهها افراشتند ناله ها از سینه ها برداشتند کی خدا ما از کجا و امتحان زین امانت الامان و الامان این من مسکین که خاکم بر دهان تن نهادم زیر این بار گران شاد زی ای کوه و خرم ای زمین بر تو ای گردون هزاران آفرین از خود این بار گران انداختند خویش را زین لجه فارغ ساختند شاد و خرم این زمان جولان کنید خنده بر ما ناخردمندان کنید الغرض گفت آن شه دنیا و دین کای بلال ای بر تو بادا آفرین

Wergereke vê helbestê zêde bike ·

Vê helbestê puan bike

Hê xal nehatiye dayîn

Bi tikandina stêrkê ji 1 heta 10 puanê bide

Şîrove

Ji bo şîrovekirinê divê tu têkevî.

Têkeve

Hê ti şîrove li ser vê helbestê nehatiye kirin. Tu yê yekem be.

Ji bo ku em ji te re ezmûneke xwendinê ya çêtir pêşkêş bikin, em li ser malpera xwe çerezan bi kar tînin. Daneyên te yên kesane di çarçoveya qanûnên parastina daneyan de tên hilanîn; tu dikarî her dem biguherînî ka te destûr daye kîjan çerezan.