شمارهٔ ۱۵
م ملا احمد نراقی
0
Altın Yaprak
ای کاش شب تیره ما را سحری بود
تا در سحر این ناله ما را اثری بود
آزادی ام از دام هوس نیست ولیکن
صیاد مرا کاش به صیدش گذری بود
یک دیده گشودیم به روی تو و بستیم
چشم از دو جهان و چه مبارک نظری بود
از بیم ملامت رهم از میکده بسته ست
از خانه ما کاش به میخانه دری بود
اجزای وجودم همه کاویدم و دیدم
در هر رگ و هر پی ز غمت نیشتری بود
کردم طلب مرغ دل از عشق و نشان داد
دیدم که به کنج قفسی مشت پری بود
از خون شدن دل زغم او چه غمم بود
گر دلبر ما را ز دل ما خبری بود
باز است به فتراک تو این دیده ی حسرت
ای کاش مرا لایق تیرت سپری بود
ناصح که مرا پند همی داد صفایی
امید اثر داشت عجب بی بصری بود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş