شمارهٔ ۱
ن نورعلیشاه
0
Altın Yaprak
ای نام خوشت جوهر شمشیر زبان ها
پیوسته از این سلسله زنجیر بیان ها
روز ازل از بهر نثار قدم تو
محزون شده در مخزن دل نقد روان ها
آن دم که نبود از غم و شادی اثری بود
جام غم تو ساغر مشروبی جان ها
از راست روان تیر غمت خواست نشانی
خم گشت از این بار گران پشت کمان ها
با اینکه عیان نیست تو را تیر و کمانی
پیکان غمت کرده به هر سینه نشان ها
گشتم چو الف وار ز اغیار جریده
دیدم الف قد تو بر لوح جنان ها
چندان که گشودم نظر ای دوست ندیدم
جز نور علی مظهر حسنت به عیان ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş