حبذا مفلسان آواره جامه و جان پاره در پاره غم بیشی ز دل به در کرده به کمی سوی خود نظر کرده…
مخلصانی که در مراقبتند در هراس خلاف عاقبتند لهجه خشم او نداند کس مخلصان راست این هدایت و بس…
هم چو شمع از غمت بسوزاند گه کشد گاه برفروزاند اعتبارت کند به هر مویی بازگرداندت به هر رویی…
شکر کن تا شکر مذاق شوی نام کفران مبر که عاق شوی غایت شکر چیست دانستن حق یک شکر نا توانستن…
پیش ازین آدمی و این آدم دیو بود و فرشته در عالم چون رسید آدمی ز عالم جود عزتش را فرشته کرد سجود…
عرش رحمن دلست اگر دانی دل باقی نه این دل فانی دل باقی محل نور خداست دل فانی ازین محله جداست…
عقل را دل گزیده فرزندیست روح را هم یگانه دلبندیست نفس نطقی و روح انسانی دل تست این رواست گردانی…
عشق و دل را یک اختیار بود عقل و جان را دویی حصار بود ز آستان عقل پیشتر نرود عشق خود ز آشیان بدر نرود…
عاشقی کو سخن باو شنود هر چه وارد شود نکو شنود آن زمانت رسد سراندازی کانچه داری جزو براندازی…
از در معرفت مگردان روی کام جویی به شهر عرفان پوی کندرین گرد شهسوارانند علم او را خزانه دارانند…
چو بشنید این سخن بر زاری او بتندید از پریشان کاری او به دل در دشمنی چیزی نبودش ولی در دوستی می آزمودش
صاحب ابر دست دریا کف میر عباد عبد آصف صف کار فرمای هفت چرخ مشید بوالمحامد محمد بن رشید…
بینش اوست غایت عرفان دانش او سرایت عرفان نرسد کس به کنه معرفتش مگر از باز جستن صفتش…
نور با جان اگر چه همرنگست با تنش نیز صحبتی تنگست سوی این روشنی همی پویند این زیارت که خلق میگویند…
قوت نفس را مقاماتست سر آن معجز و کراماتست نفس چندانکه هست بالاتر در کرامات و کشف والاتر…
15 / 1.000+ gösteriliyor