غزل شمارهٔ ۱۵
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
نه پر ز خون جگرم از سپهر مینایی است
هلاک جانم ازین بیوفای هر جایی است
یکی ببین و یکی جوی و جز یکی مپرست
از آن جهت که دو بینی قصور بینایی است
وفا و مهر از آن گل طمع مدار ای دل
توقع ثمر از بید باد پیمایی است
جدا ز خویشتنم زنده یکنفس مپسند
که دور از تو هلاکم به از شکیبایی است
چه میکشی به نقاب آفتاب بنگر کز
تحیر تو که خون در دل تماشایی است
من از تو جز تو نخواهم که در طریقت عشق
بغیر دوست تمنا ز دوست رسوایی است
عجب نمک به حرامی است دور از تو رضی
که با وجود خیالت به تنگ تنهایی است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş