غزل شمارهٔ ۴۴
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
شور عشقی کرده بازم بیقرار
باز دل را داده ام بی اختیار
گو قرار حیرت ماهم بده
ای که داری در تکاپویش قرار
ما به عهدت استوار استاده ایم
گرچه عهد تو نباشد استوار
چند باشم همچو چشمت ناتوان
چند باشم همچو زلفت بیقرار
یا مرا یک روزگاری دست ده
یا که دست از روزگار من بدار
دل تسلی میشود از وعده ات
گرچه خواهی کشتنم از انتظار
گر نداری شوری از ما بر کران
ور نداری شوقی از ما بر کنار
دور از آن روح مجسم زنده ای
زین گران جانی رضی شرمی بدار
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş