غزل شمارهٔ ۹۲
ر رضیالدین آرتیمانی
0
Altın Yaprak
نرگست آن کند به شهلایی
که ندیده است چشم بینایی
آفت پارسایی و پرهیز
آتش خرمن شکیبایی
تو به شوخی چگونه مشهوری
من چنان شهره ام به شیدایی
هر کجا هست میکشد ناچار
حسن شوخی وعشق رسوایی
دل اگر آهن است آب شود
چون تو جام کرشمه پیمایی
گاه نظاره حیرت حسنت
خون کند در دل تماشایی
از غم دوری تو نزدیک است
چون رضی سوزم از شکیبایی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş